حسين علوى مهر
283
روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )
بدين جهت بسيارى از مفسران از آن نهى نموده و تفسير قرآن را با يك نوع انديشهء از پيش تعيين شده محكوم مىدانند . مفسران اسلامى تفسيرهاى صوفىگرايانه ، اشارى ، رمزى و عرفانى ، و يا تفسير قرآن با پيشفرضهاى علوم تجربى را از مصداقهاى تفسير به رأى دانسته « 1 » و برخى آنها را تا حد كفر و الحاد مورد مذمت قرار دادهاند « 2 » چرا كه اين گونه سخنان تفسير نيست ، بلكه تحميل آراى شخص بر متون دينى است . تأويل قرآن و هرمنوتيك با تعريفهاى جديدى كه از تأويل صورت گرفته است ، برخى پنداشتهاند كه تأويل ، همان نشانهء ورود معيارهاى تفسير هرمنوتيك به تفسير قرآن است . در حالى كه تأويل در تعريف مشهور كه همان « معناى باطنى و غير ظاهرى » آيه است ، با معيارهاى هرمنوتيك سازگار نيست ؛ زيرا در اين نوع تأويل هر چند يك معناى باطنى مراد است اما گذرگاه آن لفظ مىباشد و مستند به دلالت لفظى است . بنابراين از ظاهر لفظ به آن معناى غير ظاهرى مىرسند ، اما در روش هرمنوتيك ، اصالت مربوط به حوزهء فهم و قرائت است . حتى تأويل بنا بر نظريهء علامه طباطبايى « 3 » نيز اين مورد را در برنمىگيرد ، زيرا تأويل همان حقيقتها و واقعيتهايى است كه الفاظ حاكى از آنها است و صرف فهم و قرائت نيست تا هرمنوتيك خود را از آن بداند ، بلكه حقايقى از هستى در طبيعت ، يا ماوراء طبيعت وجود دارد كه ظاهر الفاظ ، توانايى رساندن آن مفاهيم بلند مرتبه را ندارند . و تنها الفاظ حاكى از آن حقايق هستند . تندترين روشهاى تأويل قرآن كه در آثار صوفيه ، به ويژه محي الدين عربى ديده مىشود با اصول هرمنوتيك منطبق نمىباشد . روش ابن عربى به سمبوليزم بيشتر شباهت دارد تا هرمنوتيك ، او حتى روش خود را در
--> ( 1 ) الميزان ، ج 1 / 4 و نيز ، قرآن در اسلام / 88 . ( 2 ) سيوطى ، الاتقان ، ج 4 / 171 و ترجمه الاتقان ، ج 2 / 580 ، نوع هفتاد و هشتم ، فصلى در تفسير صوفيان . ( 3 ) الميزان ، ج 3 / 61 .